درباره نویسنده

مطالب مشابه

4 Comments

  1. 1

    بهنام غفاري

    متاسفانه ما ایرانی ها (اکثرا”) بخاطر حرف دیگران زندگی میکنیم دقیقا” عکس ۱۴راز فرمایش جنابعالی زندگی میکنیم من درمیانسالی هستم وافسوس میخورم چرا این مطالب را درجوانی یاد نگرفتم لهذا بازهم بقول قدیمیها ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است بازم ممنون

    پاسخ
  2. 2

    شاهرخ

    سلام.من تا آگاه از این مطالب تمام این کار ها رو کردم و تا اینجا موفق بودم.
    حدود ۶ سال پیش از هر کسی کمک خواستم که سرمایه ای برای کار به من بدهد ، خودداری کرد.ظاهرا میخواستند افسار من را از دست ندهند…
    اما من با ازدواج پنهانی ، از آن موقعیت فرار کردم و گیر موقعیت دیگری افتادم…اصلا خوب نبود خصوصا که بیکار بودم اما از موقعیت اولم بهتر بود چون تا حدودی استقلال کاری را به دست آوردم…
    به فکر کار افتادم.هیچ چیزی در این مملکت نبود…اجناس کوچکی را پیدا میکردم و در روزنامه میفروختم…کفاف نمیداد اما از این کار لذت میبردم…یادم می آید که یک بار که پول نداشتم نان بخرم ، فق یک وسیله کوچک داشتم که تصمیم به فروش آن گرفتم…با تنها هزار تومانی که در جیب داشتم ، ارزانترین آگهی را در جمعه بازار زدم…فردا تماس گرفتند و تصمیم گرفتم به هر نحوی که بود آن کالا را بفروشم…به مقصدی که باید میرفتم رجوع کردم و با ترفندهای خاص خودم و اشتیاقی که به این کار داشتم ، آن کالا را فروختم ۴۹۰۰۰ تومان…پول چند روزی را در آوردم…اما با ۳۰ هزار تومن آن سه کالای دیگر خریدم و فروختم…زمانی که سرمایه ام به ۱۰۰/۰۰۰ تومان رسید با اطلاعات خوبی که از اینترنت و کامپیوتر داشتم با یک شرکت که با صد هزار تومان به من فروشگاه اینترنتی عرضه میکرد قرارداد بستم و هر چه جنس داشتم که به دردم نمیخورد در سایت گذاشتم و فروختم…بماند که این کار ، علم بالایی میخواست…صاحب چند میلیون تومان شدم…سرمایه ام را بیشتر کردم…سایتهایم را به حدود ۴۰ تا رساندم و روز به روز به سرمایه ام افزودم…اما خرج خانه را پایین نگاه داشتم چون هدفم بسیار بسیار بالاتر از این چیزهاست…
    تا اینکه حدود ۶ ماه پیش تصمیم به ساخت یک شرکت گرفتم…یک مکانی پیدا کردم…بدون اینکه پول کارگر و معمار و بنا و اوستا بدهم خودم به تنهایی شروع به انجام تمام این کارها کردم…سقف کوتاه بود و دیوارها فقط سیمان و ظاهری که داشت غیر قابل باور بود که از آنجا چیزی معقول در باید چه برسد به زیبا…کف را کندم…۱۸ کامیون خاک را با دستان خودم و با خراب کردن چند بیل بیرون کشیدم…تاسیسات فاضلاب را خودم رو به راه کردم سپس کاشی های لوکس گرفتم سرامیک های لوکس گرفتم سقف را کناف زدم ، بیرون راطوری طراز کردم که پله پایین نرود و همکف بماند ، کناف بسار زیبایی بر سقف زدم که واقعا خیره کننده بود نور مخفی ها هالوژن ها و در نهایت رنگ…دو نمایندگی را گرفتم با هم و توانستم هر دو را در یک مکان راه اندازی کنم و اکنون هم در تلاش برای همکاری با ترکیه و تا دو سال آینده هم با کانادا هستم اما چیزی که فهمیدم میتوانستم تمام این راه ها را در کمتر از ۱ سال بروم جای ۶ سال اگر در کانادا یا آمریکا بودم…در ایران واقعا اذیت میکنند خصوصا افرادی که بخواهند پیشرفت کنند….اما هدفم این است که روزی در رقابت پولی ، بیل گیتز یک پله از من پایینتر بیاستد و آن روز دیگر من هیچ فعالیتی دیگر نخواهم کرد و هدف دومم ، تامین مالی حد اقل ۸۰ نسل بعد از خودم است…
    و موفق میشوم …تا نفس میکشم دست از تلاش بر نمیدارم…در آرزوی این هدف بمیرم بهتر از آن است که تصور کنم به هدفم نمیرسم…

    پاسخ
    1. 2.1

      ماهان

      موفق باشی من از این همه انرزی شما شگفت زده شدم من مطمئن هستم شما پیروز می شوید

      پاسخ
    2. 2.2

      رضا

      گاهی اوقات باید کارهای کوچکتر رو داد به اشخاص پایین تر مثلا من روزی صد هزار تومن کار می کنم حالا بیام خودم یه روز الاف ساختن یه چیزی که تو بازار میشه با بیست هزار تومن بخرم بکنم این میشه ضرر من روزی صد کار کنم کارگر روزی چهل تومن بگیره بیاد کار منو بکنه من میرم صد تومن خودمو در میارم چهل تومن میدم کارگر اون برام کارمو انجام بدم شصت تومن دیگه شو میذارم تو جیبم

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2014 Powered By Wordpress, Goodnews Theme By Momizat Team